السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

221

تفسير الميزان ( فارسي )

و در تفسير قمى در ذيل كلمه مخلدون فرموده : يعنى خدمتگزارانى كه دستبند به دست دارند « 1 » . و در كتاب معانى به سند خود از عباس بن يزيد روايت كرده كه به امام صادق ( ع ) در روزى كه در حضورش بودم عرضه داشتم ، مرا از معناى كلام خدا كه مىفرمايد : « * ( وَإِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَمُلْكاً كَبِيراً ) * » خبر بده و بفرما اين ملكى كه خداى تعالى بزرگش دانسته تا آنجا كه ملك كبيرش خوانده چه ملكى است ؟ فرمود وقتى خداى تعالى اهل بهشت را داخل بهشت مىكند ، اگر فرستاده اى را پيش يكى از آن اولياى خود بفرستد ، رسول مىبيند پرده داران جلو در ايستاده مىگويند بايست تا برايت اذن بگيريم ، آن قدر ملك ولى خدا كبير است كه حتى فرستاده خدا بدون اجازه او بر او وارد نمىشود ، اين است معناى اينكه فرمود : * ( « وَإِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَمُلْكاً كَبِيراً » ) * « 2 » . و در مجمع البيان در ذيل همين آيه آمده كه آن ملك ، ملكى است زوال و فنا ناپذير ( نقل از امام صادق ع ) ، و در ذيل آيه * ( « عالِيَهُمْ ثِيابُ سُندُسٍ خُضْرٌ » ) * مىگويد : از امام صادق ( ع ) روايت شده كه در معناى آن فرمود : جامه بهشتى خودش بالاى سر اولياى خدا قرار مىگيرد پس آن را در تن خود مىكنند « 3 » . گفتارى در اينكه قرآن كريم چه هويتى براى انسان قائل است شكى نيست در اينكه در داخل اين هيكل محسوس كه ما آن را انسان مىناميم . مبدئى براى حيات است كه شعور و اراده آدمى مستند بدان است ، و خداى تعالى در آنجا كه سخن از خلقت انسان - به عنوان آدم - دارد ، از اين مبدأ تعبير به روح ، و در بعضى موارد تعبير به نفس نموده ، نظير آيه « فَإِذا سَوَّيْتُه وَنَفَخْتُ فِيه مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَه ساجِدِينَ » « 4 » ، و آيه

--> ( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 299 . ( 2 ) معانى الاخبار ، ص 210 ، ح 1 . ( 3 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 411 . ( 4 ) هنگامى كه آن راى نظام بخشيدم و از روح خود در آن دميدم براى او سجده كنيد . سوره حجر ، آيه 29 و سوره ص ، آيه 72 .